نـمی دانم چرا اطرافیـانم را به خنده وا داشتـه بودم. شاید طرز شعر خواندنـم در بخش اورژانـس کمی خنده دار بـود. و شاید تر (!) هیچکـدامشان تا به آن روز با یک دانشجـوی پرستاری رویـارو نشده بودند که برای یادگیری هرچه بهتر مطالب طبی تخصصی، از قـوّه ی شاعرانه اش کمک می گیـرد. آن هم برای مطلبی بـه فـرّاریِ «بررسی لیـد های الکتـروکاردیوگرام در تشخیص انـفارکتوس میوکارد»! :

 

آنـچه می گویـم گریزی بر هـزاران نکــته است

صحبت از دیـواره های قلـب، حیـن ِ سکته است

 

هر زمان هر قسمتـی از قلب اگر آسیب دیـد

در نـوار ِ قـلب انسان، اختـلال آیــد پــدید

 

لیـدِ دوم، سوم و ای وی اف اش درمانی است

مرتـبط با سکتــه ی دیـواره ی تحتــانی است

 

لیــدِ وی یک تـا چهــارم را دخــالت می دهــند

مشکل از سمتِ قـدامی را نشانت می دهنــد

 

حفـظ کل ِ لیــد های جانبی هم مشکل است:

لیـدِ اول، وی شش و وی پــنج با ای وی ال است!

 

ایــن تـمامِ لیــد های شایــع ِ "ام آی" بــود

گرچه تـفهیمش برایم سخت و جان فرسای بود

 

دفـتر انـدیشه ات در هر زمـان پــر نـور باد

درد و بـیمــاری از انـدام ظریـفت دور بــاد

 

   نگاه های عاقـل اندر سفیـه اطرافیـان با اتـمام این شعر کماکان ادامه داشت. بسیار حال نمودم وقـتی خانم حیدری -مهربان استادم-  نسخه ی دیگری را از این مثـنوی از من درخواست کـرد و نمره ای را به این فعـالیت بی سابقه اختـصاص داد!